یه زوج 60 ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند که یه جشن کوچک دو نفره بگیرند وقتی توی پارک زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشته کوچک
خوشگل
جلوشون ظاهر شد و گفت چون شما یه زوج فوق العاده بودید و تمام مدت به هم وفادار بودید من برای هر کدوم از شما یه آرزو برآورده میکنم زن از خوشحالی
گفت:چه عالی
من میخوام به همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم فرشته چوب جادوییش رو تکون داد و پوف...دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی
دستای زن ظاهر شد حالا نوبت شوهر بود که آرزو کنه مرد چند لحظه فکر کرد و گفت این خیلی رمانتیکه ولی چنین شانسی فقط یک بار تو زندگی آدم پیش میاد بنابراین متاسفم
عزیزم آرزوی من اینهکه همسری داشته باشم که 30 سال از من کوچکتر باشه زن و فرشته جا خوردند وخیلی دلخور شدند ولی آرزو آرزو و باید برآورده بشه فرشته چوب
جادوییشو تکون داد و پوف...مرد 90 ساله شد نتیجه اخلاقی مردها ممکنه زرنگ و بدجنس باشند ولی فرشته ها زن هستند!!! ![]()
سلام امروز اومدم جواب سوال انیشتین رو براتون بنویسم.
با توضیحاتی که در سوال آمده می فهمیم که 5خانه وجود دارد و در هر خانه یک ملیت یک
رنگ یک نوشیدنی یک سیگار و یک حیوان وجود دارد که به ترتیب زیر در خانه
های مورد نظر جای می گیرند
خانه ی اول: رنگ زرد-ملیت فرانسوی-نوشیدنی ؟-سیگار وینستون-حیوان روباه
خانه ی دوم:رنگ آبی-ملیت ایتالیایی-نوشیدنی چای-سیگار مارلبورو-حیوان اسب
خانه ی سوم:رنگ قرمز-ملیت انگلیسی-نوشیدنی شیر-سیگار کنت-حیوان حلزون
خانه ی چهارم:رنگ سبز-ملیت ژاپنی-نوشیدنی قهوه-سیگار پارلمنت-حیوان؟
خانه ی پنجم:رنگ سفید-ملیت اسپانیایی-نوشیدنی آب پرتقال-سیگار مور-حیوان سگ
(چون نوشیدنی فقط در خانه ی اول (زرد رنگ) که متعلق به فرانسوی است نیامده و در خانه های دیگر نیز آب نوشیده نمی شود پس حتما فرانسوی آب می نوشد همچنین چون
در خانه ی چهارم(سبز رنگ)حیوان نیامده و در
خانه های دیگر هم گورخر نیست پس جواب سوال دوم نیز ژاپنی می باشد.)
می گویند کندی رئیس جمهور آمریکادر 21دقیقه پاسخ درست سوال زیر را پیدا کرد. این زمان برای مدیر
بازاریابی یک مجله معروف بین المللی دو ساعت بود.
برای شما چقدر طول می کشد ؟
((ریا نباشه خودمم در عرض 28 دقیقه جوابش رو به دست آوردم))
حــدس زده میشود که تنــها 1 درصــد مـــردم جهـــان قــادر به حــل این آزمـــون باشند...!!!
واقعیت زیر را در نظر بگیرید:
سوال معروف انیشــتین :
1-پنج خانه وجود دارد
2-انگلیسی در خانه قرمز زندگی میکند
3-اسپانیایی یک سگ دارد
4- درخانه سبز قهوه نوشیده میشود
5-ایتالیایی چای مینوشد
6- خانه سبز بدون هیچ فاصله ای در سمت راست خانه سفید قرار دارد
7- کسی که سیگار کنت میکشد حلزون دارد
8-سیگار وینستون در خانه زرد کشیده میشود
9-در خانه وسطی شیر نوشیده میشود
10-فرانسوی در اولین خانه زندگی میکند
11-کسی که سیگار مارلبلو میکشد همسایه کسی است که روباه دارد
12-کسی که سیگار وینستون میکشد همسایه کسی است که اسب دارد
13-کسی که سیگار مور میکشد آب پرتقال مینوشد
14-ژاپنی سیگار پارلمونت میکشد
15- فرانسوی در همسایگی خانه آبی زندگی میکند
16-در هر خانه یک ملیت یک حیوان یک سیگارکش ویک نوشیدنی قرار دارد
حال به 2 ســـوال زیر پاسخ دهید:
الف-چه کســــــــی آب مینوشـــد؟
ب-چه کســـــی گورخـــر دارد؟
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضـــایی می گردم
لب بامی سر کوهی دل صـــــــحرایی که در آنجا نفســــی تازه کنممن هـــوارم را سر خواهم داد
چاره درد مــــرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می اید با من فریاد کند ؟
وقت باران
دلم هوای خورشید دارد و هنگام آفتاب دلممشتاق ابر باران زاست
شــب که می شود دلم در
جستجوی باریکه ی نوریست و در دل روز به دنبال
تنهایی...
در تنهایی آرزو می کنم
همنشـینی داشته باشم و درمصــاحبت دوســت
ســـکوت را می جویم و آرامش را
خــــدایا من به دنبال چه می گردم؟؟؟
من با واژه ها دوستم با آنها می نشــینم وبازی می کنم
گاه آنها را گوشه ای
جمـــع می کنم و جـــمله ای می آفــرینم گاه پراکـــنده شان می کنم.
واژه ی زنــدگی را جلوی آیـــنه می گذارم امشـب به
کودک دلم
می گویم:"واژه ی زنــدگی را زیبــا تلــفظ کـن"

من در آن لحــظه که چشـــم تو به من می نگرد........ برگ خشکیده ی ایمان را
در پنجه ی
باد!!رقـــص
شــیطانی خواهــش را در آتــش ســـبز!!!نور پنهانی
بخشــش رادر چشــمه ی
مــــــــهر!!اهــــتزاز
ابـدیـــت را می بــینمبـــــیش از این سوی
نــــــگاهـت نتوانم نگــریستاهــــتزاز ابدیـــت را یــارای
تماشــایم نیستکـــــــاش مـی گفتی
چیـــــست ؟؟؟؟؟؟آن چه از
چــشم تو تا عمق وجودم جاریست....* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


کـــــــا شکی رد پـــای عشــــــقم روی جـــاده ها بــــــمونه
جــون گـرفـت حــس قشـــنگی تــو تــن خشک درخـــتا
با صـدای خشک و تشـــنه خــــوندم از مــوجــای دریا
بـــال پـــروازی نـداشـــتم امــا از پــــــــــرنده خـــونـدم
تــــوی بـــازی صـــداقــت هـــــــمیشه بــــرنده مــــوندم
همـــــــه جا طــرح قـــفس بــود کــه مــن آســـمون کشـــیدم
روی بـــــال هـــــــر تــــــرانــه بـه ســـتاره ها رســـــــیدم
بــــه امـــــید لحــظه عشـــق بــه امـــــید روز پــــرواز
بـــه امـــــید ایـن کــه شــاید بشکـــنه بــغض هــر آواز
پشـت مــــــــیله ها نـــــــباید یـــــادمون بـــره پــــریــدن
وا کــــــنیم پـــنجـره ها رو واســــه آســـمون رو دیـــــدن

مرد دستانش را به سوی آسمان دراز کرد و گفت:
خـــــدایا
ســــــــلامامشب می خواهم اندکی با تو صحبت کنم
امشب به کسی برای شنیدن نیــــــــــاز دارم
به کسی برای گوش دادن به نگرانیها و ترسهایم
خدایا
تو خود شاهدی که به تنهایی نمی توانمبه من
ایــــــمان عطا کن تا بدون ترس و واهمه ای با لحظه لحظه ی زندگیم رو به رو شومخـــــــدایا
از تو سپاسگذارم که به حرفهایم گوش دادی شـــب به خـــیرخـــیلی دوســـــــــــــت دارم![]()
آنگاه زمزمه کرد:
خــــدایا با من حــــرف بزنوسینه سرخی آواز خواند
امـــــا مرد نــــــــشـنید!
پس دوباره گفت:
خــــــدایا با من حرف بزن و آسمان غرش کردامـــــا مردباز هم نــــــــشـنید!
به اطراف نگاهی انداخت و گفت:
خـــــدایا بگذار تا تو را ببینمو ستاره ای در آسمان روشن تر شد و چشمک زد
امـــــا مردندید!
در ناامیدی گریه
سر داد و گفت :
پروانه ای روی شانه هایش نشست امــــا او آن را دور کرد
مرد فریاد زد که به کمکت نیاز دارم و نامه ای دریافت کردپر از خبرهای شاد و امیدوارکننده
اما او آن را خواند و به کناری انداخت و از آنجا دور شد
خـــــــــدا
در همین جاست همین نزدیکی هاااااااااادر همین چیزهای به ظاهر ساده و بی اهمیت
نعمت های خــــــــــــــداوند ممکن است آنطور که منتظرش هستیم به دستمان نرسد!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
((این شعر به نظرم جالب اومد امیدوارم لذت ببرین
))جوانی عاشق برقم که از پیریز میترسم
من از لیلی گریزانم و از شیرین هراسانم
من از افسانه و رویا و مهرانگیز میترسم
و از چشمان سارا خواهر پرویز میترسم
بگویم یا نگویم راز بعدی را نخــندی ها
از این آدامـس های کوچک لاویز میترسم
شگفتا آنقدر تشویش دارم از دل و بی بی
که توی سبزی خوردن هم از گشنیـز میترسم
شبیه بچه ای ترسو از ابرو و لب و گیسو
و از هر چی که مامان گفته باشد جــــــــیز می ترسم
چنان می ترسم و میلرزم و قلبم تپش دارد
که گویی دارم از صـدام یا چنگیـز می ترسم
چرا اینقدر چربی تو ؟چرا ژل می زنی اصلا
نمی دانی من از جاهای خیلی لیـــز می تر سم؟!
برایت گفتم اینها را به من گفتی برو دکتر
از آن دارو که دکتر می کند تجویز می ترسم
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
چنین لوکیشنی دارم که از هـــــــــرچیــز می ترسم

نا امـیدی
اگر گاه به دل نشیند
چه باک !!!
دست از طلب نباید داشت
که خورشــــیـد همـاره درآسـمان است
و پیوسته در جایی می درخشــد
دست فرازآر
به جان بکوشِِ،پرده های ابر بدر
و پیوسته به یاد آر
که هر روز به تمامی، فرصتی دیگر است .......


از
تــــــــــرس اینکــه مبـــــادا وادار به گریــستـن شـوم دائــممی خنـــــــــدم!!!
ستاره های درونت را
در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نیست آن چنان که بدست آیدویا در آیینه ی چشمانت به تصویر نشیند
باور کن که
عشقخود همه چیز است